تبليغاتX
وادی سکوت

وادی سکوت

من که از اتش دل چون خم می در جوشم/مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 23:12 توسط خاموش اما بارانی| |

برام  هیچ  حسی  شبیه  تو 

 

 

 نیست    کنار       تو 

 

 

 درگیر ارامشم

 

 

همین از تمام جهان کافیه همین که

 کنارت

 

 

 نفس میکشم

 

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

 

 تو پایان هر

 

 

جست و جوی منی

 

 

*تماشای تو عین ارامشه*

 

 تو زیبا ترین

 

 

 ارزوی منی...

 

 

منو از این عذاب رها نمی کنی

 

کنارمی به من

 

 

نگاه نمی کنی

 

 

تمام قلبتو به من نمی رسه

 

 همین که فکرمی

 

 

برای من بسه

 

 

از این عادته با تو بودن

 

 هنوز ببین

 

 

لحظه لحظه م کنارت خوشه

 

 

همین عادته با تو بودن

 

 یه روز اگه بی

 

 

 تو باشم منو می کشه...

 

 

یه وقتایی انقدر حالم بده

 

 که می پرسم

 

 

 از هرکسی حالتو

 

 

یه روزایی حس می کنم

 

 پشت من همه شهر

 

 

 می گرده دنبال تو...

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 18:11 توسط خاموش اما بارانی| |

نرو  که  بی  تو  کودکی  هستم  به  دور  از اغوش  گرم  مادر ....
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 22:26 توسط خاموش اما بارانی| |

انگاه که قطرات اشک زیر نم نم باران صورتم را

 نوازش کرد ....

 

 

فهمیدم....

 

 

در اوج ارامش هم می توان گریست...

 

 

و انگاه که دستان مهربانت را بر روی گونه هایم حس

کردم....

 

 

فهمیدم...

 

 

تو در ذهن من همطراز بارانی

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 22:23 توسط خاموش اما بارانی| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 15:2 توسط خاموش اما بارانی| |

حال و هوایم ابری ست

نگاهم بارانی ...

اما نمی بارم ...

اشکهایم به دور از اغوشت لطفی ندارد....

بیا تا از شوق ببارم!


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 22:53 توسط خاموش اما بارانی| |

در شیارهای قلبم به دنبال کدامین

 

 عشق هستی...؟

 

عشق من در ایینه ایست که هر روز به ان می

 

 نگری....

 

 

 

(بهم بگو معنی نگاهتو!!!!)

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 15:33 توسط خاموش اما بارانی| |


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 15:26 توسط خاموش اما بارانی| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 21:34 توسط خاموش اما بارانی| |

امروز برای چندمین بار خیره در چشمانم عشق را برایم

 

معنا کردی...

 

و انگاه که من قدم قدم دور میشدم و اشکهای پاک تو

 

نثار زمین می شد چه بی رحمانه قضاوت کردم.

 

مرا برای تمام قضاوتهای نادرستم ببخش....

 

 ای تویی که...همیشه می مانی....

 

(عزیزم همه اشکاتو می بوسم...)

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 22:48 توسط خاموش اما بارانی| |

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گرچه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای که به سرسبز ترین نقطه بودن وا بود

و خدا می داند

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

من نه عاشق بودم و نه آلوده به افکار پلید

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید !

 

و انگاه بود که تورا در میان افکار پریشانم یافتم...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 22:39 توسط خاموش اما بارانی| |

می خواهمت چونان که شب تشنه خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آن چنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آن چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی

می آفرینمت

چونان که التهاب بیابیان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را ...!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 22:33 توسط خاموش اما بارانی| |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 22:9 توسط خاموش اما بارانی| |

چشات ارامشی داره که تو چشمای هیچکی نیس

 

میدونم که توی قلبت بجز من جای هیچکی نیس

 

چشات ارامشی داره که دورم میکنه از غم

 

یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم

 

تو با چشمای ارومت بهم خوشبختی بخشیدی

 

خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی...

 

تو با لبخند شیرینت بهم عشقو نشون دادی

 

تو رویای تو  بودم که واسه من دس تکون دادی...

 

از بس تو خوبی

 

 می خوام

 

باشی تو کل رویاهام...

 

تا جون بگیرم

 

 با تو

 

 باشی امید

 

 فرداهام...

 

چشات ارامشی داره که پابند نگات میشم

 

ببین تو بازی چشمات دوباره کیش و مات میشم

 

بمون و زندگی مو با نگاهت اسمونی کن

 

بمون و عاشق من باش بمون و مهربونی کن 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 22:48 توسط خاموش اما بارانی| |

اخرین شعر مرا قاب کن پشت نگاهت بگذار  تا که تنهاییت از دیدن ان جا بخورد و بداند دل من با توست...

در همین یک قدمی...

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 22:19 توسط خاموش اما بارانی| |

گویند خدا همیشه با ماست...

ای غم نکند که تو خدایی...

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 22:15 توسط خاموش اما بارانی| |

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه/خودت میدونی عادت نیس فقط دوست

 

    داشتن محضه/کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم/میگم اه چقد سرده میام

 

 دستاتو میگیرم/یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم/از اینجا تا دم در هم

 

 بری دلشوره میگیرم/فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم/محاله پیش من

 باشی

 برم سرگرم کاری شم/میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم/روزایی که

 حواسم

 نیس بگم خیلی دوست دارم/توام مثل منی انگار از این دلتنگیا داری/توام از بس منو

 

 میخوای یه جورایی خود ازاری...

 

کنارم هستی انگار همین نزدیکی هاست دریا/مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده

 

 اینجا/قشنگه رد پای عشق بیا بچرخ زیر برف/اگه حال منو داری می فهمی یعنی

 

 چی این حرف....

 

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 17:54 توسط خاموش اما بارانی| |


+
……..*..lovel…*
…..*..lovelovelo…*
…*..lovelovelove….*
..*.lovelovelovelove…*…………….*….*
.*..lovelovelovelovelo…*………*..lovel….*
*..lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
*.. lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
.*..lovelovelovelovelove…*..*…lovelovelo…*
..*…lovelovelovelovelove..*…lovelovelo…*
…*….lovelovelolovelovelovelovelovelo…*
…..*….lovelovelovelovelovelovelov…*
……..*….lovelovelovelovelovelo…*
………..*….lovelovelovelove…*
……………*…lovelovelo….*
………………*..lovelo…*
…………………*…..*
………………….*..*

برای تو می تپه...

هرجا هستی خوش باشی...

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 17:25 توسط خاموش اما بارانی| |

 اسمان ابی / به درون می اید / و من از هر ابری تکه ای بردارم / پر غو پر  

 غاز 

 

 / پر مرغ دریایی

خانه ای خواهم ساخت از سپیدی / سقف ان مهتاب است / پنجره ها از

 

 نور

 

 

/پرده ها  از گل یاس / همه اسباب از عشق.... و هوایی از تو

 

سال نو مبارک

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 17:6 توسط خاموش اما بارانی| |

گل نازم...

میدونی که سرم خیلی شلوغه.هر لحظه تو رویاتم.اما نمیتونم اینجا بنویسم تا چه حد دلتنگتم!

پستایی که نذاشتم رو حتما میذارم.

فرصت میخوام. راستیییییییی! تک ستاره ام پیشاپیش عیدمون مبارک!

امسال سال ماست! سال عشاق!تبریییییییییییییییییییییک به همه ی دلداده ها ... همه ی اونایی که عاشقن!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 16:18 توسط خاموش اما بارانی| |

تنها بهانه ام غم هجر اغاز شد ...

و من از امروز ثانیه هارا تک به تک سپری خواهم کرد تا اغوش گرمت پناه دلتنگی هایم شود...

اما تو خود میدانی با منی...هر لحظه...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 21:41 توسط خاموش اما بارانی| |

خواستم بروم ...با کوله باری پر از حسرت... حسرت داشتنش.نه به معنایی که همه میپندارند...داشتن او یعنی چشیدن طعم شیرین عشق..خوب به یاد دارم ان روز اسمان مثل همیشه تنهایم نگذاشت..بارید و باریدم... اما رفتن من به معنای ترک نبود...

گذشت...اما خدای اسمانها صدایم را شنیده بود...

با دلی پر ز اندوه... نه برای اولین بار دستی  به اسمان بردم...  

اری خواست او بود... او خواست و شد... اما اگر سرنوشتم اینگونه نبود چگونه به باور عشق

میرسیدم؟ شاکرم... مصلحت این بود..!

 من ماندم و هر دو به همگان  ثابت کردیم...

از اول هم ... اری...این بار با جرات میگویم مال من بودی...تا ابد نیز بمان...

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 23:31 توسط خاموش اما بارانی| |

                          نمیدانم در خاطرت میمانم

                                 یا برایت خاطره میشوم......؟؟؟                   

نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 14:19 توسط خاموش اما بارانی| |

 

من از این دنیا چی دارم جز تو و خاطره ی تو....

بذار من همیشه باشم توی قلب ساده ی تو....

نذار هیچ چیزی بتونه تورو دورت کنه از من....

نمی خوام یه روز بمونی میون رفتن وموندن.... 

نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:42 توسط خاموش اما بارانی| |

من خسته شدم....

میگن فراموشش کن اون دلش جای دیگه س

تو واسش اشک میریزی اون نگران چشمای دیگه س

میگن اون گفته ازم خسته شده

اما.... اون که به من قول داده بود

من  میخواستم برم پیشش تا اروم شم

ای کاش نمیرفتم.ای کاش مثل همیشه با خیالش خودمو

اروم میکردم....اما رفتم

به چشمام اعتماد نداشتم...اما خودش بود.

دستشو گرفته بود.کم کم اونو تو اغوش گرفت...

سرم داغ شده بود.دیگه صدایی نمی شنیدم.

فقط وقتی به خودم اومدم که اونو بالا سرم دیدم....

من هنوز عاشقش بودم و با لمس حضور اون بود که اروم شدم.

و....................    

     هنوز  هم عاشقانه میخواهمش.

فقط حضورش برایم کافی ست...

و من دلم رو خوش میکنم به رویا هایم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 21:26 توسط خاموش اما بارانی| |


نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 13:47 توسط خاموش اما بارانی| |

   زچشمت اگرچه دورم هنوز

                                             پراز اوج و عشق و غرورم هنوز

  اگر غصه بارید از ماه و سال

                                              به یاد گذشته صبورم هنوز

  شکستند اگر قاب یاد مرا

                                              دل شیشه دارم بلورم هنوز

  سفر چاره ی درد هایم نشد

                                                پر از راه فکر عبورم هنوز

  پر از خاطرات قشنگ توام

                                                           پر از یادو شوق و مرورم هنوز

   تورا گم نکردم خودت گم شدی

                                                   من شیفته با تو جورم هنوز

   اگرجنگ با زندگی ساده نیست

                                                   در این عرصه مردی جسورم هنوز

   قبول است عمر خوشیها کم است

                                                                   ولی با توام پس صبورم هنوز.....

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 22:21 توسط خاموش اما بارانی| |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 16:3 توسط خاموش اما بارانی| |

Design By : Night Melody