من که از اتش دل چون خم می در جوشم/مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر ارامشم همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس میکشم برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جست و جوی منی *تماشای تو عین ارامشه* تو زیبا ترین ارزوی منی... منو از این عذاب رها نمی کنی کنارمی به من نگاه نمی کنی تمام قلبتو به من نمی رسه همین که فکرمی برای من بسه از این عادته با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظه م کنارت خوشه همین عادته با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو می کشه... یه وقتایی انقدر حالم بده که می پرسم از هرکسی حالتو یه روزایی حس می کنم پشت من همه شهر می گرده دنبال تو... نوازش کرد .... فهمیدم.... در اوج ارامش هم می توان گریست... و انگاه که دستان مهربانت را بر روی گونه هایم حس کردم.... فهمیدم... تو در ذهن من همطراز بارانی نگاهم بارانی ... اما نمی بارم ... اشکهایم به دور از اغوشت لطفی ندارد.... بیا تا از شوق ببارم! عشق هستی...؟ عشق من در ایینه ایست که هر روز به ان می نگری.... (بهم بگو معنی نگاهتو!!!!) معنا کردی... و انگاه که من قدم قدم دور میشدم و اشکهای پاک تو نثار زمین می شد چه بی رحمانه قضاوت کردم. مرا برای تمام قضاوتهای نادرستم ببخش.... ای تویی که...همیشه می مانی.... (عزیزم همه اشکاتو می بوسم...) من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت گرچه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم و هر پنجره ای که به سرسبز ترین نقطه بودن وا بود و خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود من نه عاشق بودم و نه آلوده به افکار پلید من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید ! و انگاه بود که تورا در میان افکار پریشانم یافتم... می جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو توام چنان که ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آن چنان که درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آن چنان که بال پریدن عقاب را حتی اگر نباشی می آفرینمت چونان که التهاب بیابیان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر زپاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را ...! چشات ارامشی داره که تو چشمای هیچکی نیس میدونم که توی قلبت بجز من جای هیچکی نیس چشات ارامشی داره که دورم میکنه از غم یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم تو با چشمای ارومت بهم خوشبختی بخشیدی خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی... تو با لبخند شیرینت بهم عشقو نشون دادی تو رویای تو بودم که واسه من دس تکون دادی... از بس تو خوبی می خوام باشی تو کل رویاهام... تا جون بگیرم با تو باشی امید فرداهام... چشات ارامشی داره که پابند نگات میشم ببین تو بازی چشمات دوباره کیش و مات میشم بمون و زندگی مو با نگاهت اسمونی کن بمون و عاشق من باش بمون و مهربونی کن در همین یک قدمی... گویند خدا همیشه با ماست... ای غم نکند که تو خدایی... داشتن محضه/کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم/میگم اه چقد سرده میام دستاتو میگیرم/یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم/از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم/فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم/محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم/میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم/روزایی که حواسم نیس بگم خیلی دوست دارم/توام مثل منی انگار از این دلتنگیا داری/توام از بس منو میخوای یه جورایی خود ازاری... کنارم هستی انگار همین نزدیکی هاست دریا/مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا/قشنگه رد پای عشق بیا بچرخ زیر برف/اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف.... برای تو می تپه... هرجا هستی خوش باشی... اسمان ابی / به درون می اید / و من از هر ابری تکه ای بردارم / پر غو پر غاز / پر مرغ دریایی خانه ای خواهم ساخت از سپیدی / سقف ان مهتاب است / پنجره ها از نور /پرده ها از گل یاس / همه اسباب از عشق.... و هوایی از تو میدونی که سرم خیلی شلوغه.هر لحظه تو رویاتم.اما نمیتونم اینجا بنویسم تا چه حد دلتنگتم! پستایی که نذاشتم رو حتما میذارم. فرصت میخوام. راستیییییییی! تک ستاره ام پیشاپیش عیدمون مبارک! امسال سال ماست! سال عشاق!تبریییییییییییییییییییییک به همه ی دلداده ها ... همه ی اونایی که عاشقن! و من از امروز ثانیه هارا تک به تک سپری خواهم کرد تا اغوش گرمت پناه دلتنگی هایم شود... اما تو خود میدانی با منی...هر لحظه... خواستم بروم ...با کوله باری پر از حسرت... حسرت داشتنش.نه به معنایی که همه میپندارند...داشتن او یعنی چشیدن طعم شیرین عشق..خوب به یاد دارم ان روز اسمان مثل همیشه تنهایم نگذاشت..بارید و باریدم... اما رفتن من به معنای ترک نبود... گذشت...اما خدای اسمانها صدایم را شنیده بود... با دلی پر ز اندوه... نه برای اولین بار دستی به اسمان بردم... اری خواست او بود... او خواست و شد... اما اگر سرنوشتم اینگونه نبود چگونه به باور عشق میرسیدم؟ شاکرم... مصلحت این بود..! من ماندم و هر دو به همگان ثابت کردیم... از اول هم ... اری...این بار با جرات میگویم مال من بودی...تا ابد نیز بمان... یا برایت خاطره میشوم......؟؟؟ من از این دنیا چی دارم جز تو و خاطره ی تو.... بذار من همیشه باشم توی قلب ساده ی تو.... نذار هیچ چیزی بتونه تورو دورت کنه از من.... نمی خوام یه روز بمونی میون رفتن وموندن.... من خسته شدم.... میگن فراموشش کن اون دلش جای دیگه س تو واسش اشک میریزی اون نگران چشمای دیگه س میگن اون گفته ازم خسته شده اما.... اون که به من قول داده بود من میخواستم برم پیشش تا اروم شم ای کاش نمیرفتم.ای کاش مثل همیشه با خیالش خودمو اروم میکردم....اما رفتم به چشمام اعتماد نداشتم...اما خودش بود. دستشو گرفته بود.کم کم اونو تو اغوش گرفت... سرم داغ شده بود.دیگه صدایی نمی شنیدم. فقط وقتی به خودم اومدم که اونو بالا سرم دیدم.... من هنوز عاشقش بودم و با لمس حضور اون بود که اروم شدم. و.................... هنوز هم عاشقانه میخواهمش. فقط حضورش برایم کافی ست... و من دلم رو خوش میکنم به رویا هایم. پراز اوج و عشق و غرورم هنوز اگر غصه بارید از ماه و سال به یاد گذشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب یاد مرا دل شیشه دارم بلورم هنوز سفر چاره ی درد هایم نشد پر از راه فکر عبورم هنوز پر از خاطرات قشنگ توام پر از یادو شوق و مرورم هنوز تورا گم نکردم خودت گم شدی من شیفته با تو جورم هنوز اگرجنگ با زندگی ساده نیست در این عرصه مردی جسورم هنوز قبول است عمر خوشیها کم است ولی با توام پس صبورم هنوز.....
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
……..*..lovel…*
…..*..lovelovelo…*
…*..lovelovelove….*
..*.lovelovelovelove…*…………….*….*
.*..lovelovelovelovelo…*………*..lovel….*
*..lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
*.. lovelovelovelovelove…*….*…lovelovelo.*
.*..lovelovelovelovelove…*..*…lovelovelo…*
..*…lovelovelovelovelove..*…lovelovelo…*
…*….lovelovelolovelovelovelovelovelo…*
…..*….lovelovelovelovelovelovelov…*
……..*….lovelovelovelovelovelo…*
………..*….lovelovelovelove…*
……………*…lovelovelo….*
………………*..lovelo…*
…………………*…..*
………………….*..*
سال نو مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |



